قــصـه هـای ( طــنـزِ ) شــیـر و عـسـل
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : صــادق امــیـن
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

273 - ملا نصر الدین به مرد یگفت  همین جا بایست

Image result for ‫ملا نصر الدین ، کله گوسفند‬‎

مردی ادعا میکردهیچکس نمیتواند او را فریب بدهد. ملا وقتی این حرف را شنید به نزد وی رفته و گفت: من قول میدهم که تو را فریب بدهم. مرد مزبور برآشفته شد و گفت: هرگز نمیتوانی این کار را بکنی ولی چنانچه توانستی مرا فریب بدهی هزار دینار خواهی گرفت. ملا گفت: بسیار خوب هزار دینارت را نزد قاضی شهر بگذار تا من ترا فریب بدهم. مرد مزبور هزار دینار را در نزد قاضی نهاد و گفت: چنانچه ملا توانست وی را فریب بدهد و با دروغی سرگرمش کند هزار دینار را به وی بدهد. ملا پس از اطمینان از اینکه پول را خواهد گرفت در جلوی قاضی به مرد مزبور گفت: بسیار خوب دوست عزیز... حالا همین جا بایست تا من بروم و باز گردم و تو را فریب بدهم. مرد مزبور همانجا در خانه قاضی باقی ماند ولی یک ساعت و دو ساعت و سه ساعت گذشت و از آمدن ملا خبری نشد. سر انجام مرد عصبانی شد و گفت: جناب قاضی مثل اینکه ملا شرط را باخته چون نیامده تا مرا فریب بدهد. قاضی لبخندی زد و گفت: ولی به نظر من تو اشتباه میکنی و او شرط را برده چون توانست ترا فریب بدهد و چهار ساعت در اینجا منتظر خود نگهدارد. بنابر این باید هزار دینار را همانطور که خودت خواسته ای به وی بدهم. مرد مدعی دیگر حرفی نزد و از خانه قاضی خارج شد و فردای آنروز ملا به خانه قاضی آمده و هزار دینار را گرفت و با خوشحالی به خانه خویش رفت






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر