قــصـه هـای ( طــنـزِ ) شــیـر و عـسـل
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : صــادق امــیـن
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
258 - ملا نصر الدین و زبان مردم

Image result for ‫ملا نصر الدین و زبان مردم‬‎

روزی ملا با پسرش به دهی میرفتند. ملا پسر را سوار خر کرده خودش پیاده راه میرفت.
در راه به چند نفر برخوردند که پسر ملا را با انگشت نشان داده گفتند: امروزه اولاد ابدا رعایت احترام پدر را نمیکند.
 ببینید این پسر سوار خر شده و پدر پیرش از عقب او پیاده روان است.
 پسر ملا به پدرش گفت: دیدی پدر من گفتم خوب نیست که شما پیاده باشید و من سوار گردم.
قبول نکردید دیگران هم همینطور میگویند حالا سوار شوید من پیاده خواهم آمد.
ملا سوار شده پسرش پیاده به دنبالش روان بود.
 پس از گذشتن یک میدان باز به جمعی برخوردند که میگفتند. شما که سالهاست به گرما و را رفتن عادت دارید با این حال با کمال بی انصافی سوار شده و پسر جوانی که با سرد و گرم آشنا نیست در عقبش پیاده میبرد.
 ملا پسر خود را هم سوار خر کرده خودش هم سوار بود راه افتادند.
 هنوز چند قدمی نرفته بودند که دو نفر عابر آنها را از بی انصافی که کرده و در هوای گرم دو پشته سوار شده بودند ملامت نمودند. ملا و پسرش از الاغ پایین آمده هر دو پیاده از عقب الاغ به راه افتادند.
 چند قدم که رفتند باز شخصی رسیده گفت: خدا شعور بدهد دو نفر نادادن در عقب الاغ در این هوای گرم پیاده راه میروند.
 ملا غضبناک شده گفت: حرف شما صحیح است ولی راهی برای رهائی ما از زبان مردم پیدا کنید تکلیف خودمان را زود میتوانیم معلوم کنیم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر