تبلیغات
قــصـه هـای ( طــنـزِ ) شــیـر و عـسـل - 245 - جواب کافی ملا نصر الدین
 
قــصـه هـای ( طــنـزِ ) شــیـر و عـسـل
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : صــادق امــیـن
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 24 فروردین 1395 :: نویسنده : صــادق امــیـن

245 - جواب کافی ملا نصر الدین

نتیجه تصویری برای ملا نصر الدین


یکی از سیاحان اِدعا میکرد که هیچکس نیست که سوالات مرموز مرا جواب گوید.

چندین نفر از دانشمندان حاضر شدند ولی از عهده بر نیامدند.

امیر خشمگین شده به وزیر و دانشمندان گفت: اگر جواب این سیاح داده نشود اموال همه ی شما را به او خواهم داد.

یکی گفت: به گمان من ملا میتواند جواب او را بدهد.

امیر امر احضار ملا داد و چون حاضر شد و از داستان مطلع گردید گفت: جواب دادن به او کار سهلی است. من حاضر هستم.

به سیاح گفتند هر چه میخواهی بپرس.

سیاح با عصای خود دایره ای دور زمین کشیده به روی ملا نگاه کرد.

ملا بی معطلی خط وسط دایره کشید و آنرا به دو قسمت کرد.

سیاح دایره دیگری کشید.

ملا این دفعه دایره مزبور را چهار قسمت نموده با دست خود یک سهم را به سیاح اشاره کرد و سه سهم دیگر را برای خود اشاره نمود.

سیاح نگاه تحسین آمیزی کرده پشت دستش را بر زمین گذاشته و انگشت ها را به طرف آسمان گرفت.

ملا هم برعکس آن نموده یعنی انگشت ها را بر زمین گذاشته پشت دست را به هوا کرد.

سیاح بی اندازه ملا را تحسین نموده و به امیر گفت: از داشتن چنین مرد دانشمندی بایستی به خود ببالید.

امیر پرسید: مقصود از سوالات را بیان کن.

سیاح گفت: من دایره اول را کشیدم مقصودم نشان دادن کره زمین بود.

ملا آنرا به دو قسمت کرده فهماند که به کرویت زمین معتقد است و رموز آنرا میداند و با آن خط استوا را کشیده زمین را به دو نیمکره شمالی و جنوبی تقسیم کرده است. مرتبه دوم که دایره کشیدم و او آنرا به چهار قسمت تقسیم نمود خواست بفهماند که سه قسمت زمین آب و یک قسمت خاک است. بعد من با انگشتان خود نباتات و رستنی ها را نشان دادم و اسرار نموی آنها را پرسیدم. ملا هم با دست خود باران و اشعه ی  آفتاب را نشان داد که به وسیله آنها نباتات نمو میکنند و حقیقتا باید ملا را بحرالعلوم نام گذاشت.

امیر حاضر جوابی ملا را خوش آمده او را با دادن انعام و هدایا خُرسند نمود.

پس از رفتن سیاح از ملا مقصود او را پرسیدند گفت: با دست خود عکس زمین را کشید من نصف کردم جرئت نکرد نصفش را ادعا کند. دوباره کشید من چهار قسمت کردم . سه قسمت را خود برداشتم یکی را هم به او تعارف کردم . بعد او با دست خود اشاره کرد که خیلی گرسنه هستم اگر اینجا پلو بود میخوردم. من در جوابش گفتم اگردور آن کشمش و خورما و پسته باشد بهتر است. از شنیدن حرف ملا حاضرین مدتی خندیده به ذکاوت او آفرین گفتند.







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر