تبلیغات
قــصـه هـای ( طــنـزِ ) شــیـر و عـسـل - 231 - ترس ملا نصر الدین
 
قــصـه هـای ( طــنـزِ ) شــیـر و عـسـل
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : صــادق امــیـن
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شنبه 10 بهمن 1394 :: نویسنده : صــادق امــیـن
231 - ترس ملا نصر الدین

Image result for ‫ملا نصر الدین‬‎


ملا و جمعی در محضر حاکم بودند. جوان سره ای که پیدا بود سردی و گرمی روزگار را نچشیده و نیک و بدی ندیده مجلس را از ذکر شجاعتهای خود که چگونه با دسته دزدان مصاف داده و بر آنها غالب گردیده و چه سان به شکار ببر و پلنگ و شیر رفته، پُر ساخته بود. در بین گفتار او از پسر حاکم باد پرصدائی خارج شد. حاکم خواست ملامتش کند. ملا گفت: بر او بحثی نیست چرا که به شنیدن شجاعت های این جوانمرد من که مرد مسن هستم شلوار خود را کثیف کردم اگر این بچه بادی رها کند چه گناه دارد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر