تبلیغات
قــصـه هـای ( طــنـزِ ) شــیـر و عـسـل
 
قــصـه هـای ( طــنـزِ ) شــیـر و عـسـل
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : صــادق امــیـن
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 1 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : صــادق امــیـن

276 - غربال ملا نصر الدین

Image result for ‫ملا نصر الدین‬‎
ملا خواست از طاقچه چیزی بردارد غربالی پر از پیاز به سرش خورده سرش را به درد آورد. ملا غضبناک شده غربال را برداشته و به شدت به زمین زد. غربال از زمین جسته به پیشانی اش خورده خون روان شد. ملا از آشپزخانه کارد بلندی آورده گفت: غربال حالا اگر جراًت داری پیش بیا تا شکمت را پاره کنم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 18 فروردین 1396 :: نویسنده : صــادق امــیـن

275 - خواب  ملا نصر الدین
Image result for ‫ملا نصر الدین و زنش‬‎

ملا در خواب دید گنجی یافته و بر دوش میبرد و از سنگینی آن تُنبانش را نجس کرده. از خواب برخاست زنش صرو صدا راه انداخت که مرد حسابی خجالت نمیکشی مثل اطفال تنبانت را کثیف میکنی؟ ملا گفت: ضعیفه اگر تمام خوابم راست برآمده بود حالا دست و پایم را میبوسیدی. چه کنم که نصفش بیشتر راست نشد






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 18 فروردین 1396 :: نویسنده : صــادق امــیـن

274 - آفرین ملا نصر الدین

Image result for ‫ملا نصر الدین ، کله گوسفند‬‎

ملا با حاکم و جمعی به شکار رفتند.

آهوئی پدیدار شد. حاکم تیر انداخت ولی به شکار نخورد.

ملا گفت: آفرین.

حاکم برآشفت که مرا مسخره میکنی؟

ملا گفت: خیر آفرین را به آهو گفتم.








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


273 - ملا نصر الدین به مرد یگفت  همین جا بایست

Image result for ‫ملا نصر الدین ، کله گوسفند‬‎

مردی ادعا میکردهیچکس نمیتواند او را فریب بدهد. ملا وقتی این حرف را شنید به نزد وی رفته و گفت: من قول میدهم که تو را فریب بدهم. مرد مزبور برآشفته شد و گفت: هرگز نمیتوانی این کار را بکنی ولی چنانچه توانستی مرا فریب بدهی هزار دینار خواهی گرفت. ملا گفت: بسیار خوب هزار دینارت را نزد قاضی شهر بگذار تا من ترا فریب بدهم. مرد مزبور هزار دینار را در نزد قاضی نهاد و گفت: چنانچه ملا توانست وی را فریب بدهد و با دروغی سرگرمش کند هزار دینار را به وی بدهد. ملا پس از اطمینان از اینکه پول را خواهد گرفت در جلوی قاضی به مرد مزبور گفت: بسیار خوب دوست عزیز... حالا همین جا بایست تا من بروم و باز گردم و تو را فریب بدهم. مرد مزبور همانجا در خانه قاضی باقی ماند ولی یک ساعت و دو ساعت و سه ساعت گذشت و از آمدن ملا خبری نشد. سر انجام مرد عصبانی شد و گفت: جناب قاضی مثل اینکه ملا شرط را باخته چون نیامده تا مرا فریب بدهد. قاضی لبخندی زد و گفت: ولی به نظر من تو اشتباه میکنی و او شرط را برده چون توانست ترا فریب بدهد و چهار ساعت در اینجا منتظر خود نگهدارد. بنابر این باید هزار دینار را همانطور که خودت خواسته ای به وی بدهم. مرد مدعی دیگر حرفی نزد و از خانه قاضی خارج شد و فردای آنروز ملا به خانه قاضی آمده و هزار دینار را گرفت و با خوشحالی به خانه خویش رفت






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 7 فروردین 1396 :: نویسنده : صــادق امــیـن
272 - ملا نصر الدین و قیمت حلوا

Image result for ‫ملا نصر الدین ، کله گوسفند‬‎

ملا با پسرش به دُکان حلوا فروشی رفته حلوائی خریده به پسر داد که به خانه ببرد و خود مشغول دیدن سایر حلواجات شد. پس از اطمینان از دور شدن پسر رو به حلوا فروش کرده گفت: اگر کسی از شما حلوا بخرد و پول نداشته باشد به او چه خواهید کرد؟ حلوا فروش گفت: لگدی به او زده بیرونش میکنم. ملا گفت: بی معطلی به من لگدی بزنید. صاحب دکان لگدی به او زده خواست بیرون اش بکند. ملا گفت: اگر به این قیمت میدهید یک مقدار دیگر هم حلوا بردارم







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


271 -  ملا نصر الدین و پاسخ سردتر

Image result for ‫ریش ملا نصر الدین‬‎

از ملا پرسیدند: یخ این شهر سرد است یا شهر های دیگر؟ ملا گفت: سوال جنابعالی از هر دو سرد تر است





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 27 اسفند 1395 :: نویسنده : صــادق امــیـن

270 - لطیفه ملا نصر الدین

Image result for ‫ملا نصر الدین ، کله گوسفند‬‎

شخصی از ملا پرسید: کبک را چگونه کباب میکنند؟ ملا گفت: هر وقت حاضر کردی یادت خواهم داد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 27 اسفند 1395 :: نویسنده : صــادق امــیـن

269 - ریش ملا نصر الدین

Image result for ‫ریش ملا نصر الدین‬‎

ملا بر منبر وعظ میکرد. زنی سخت گریست. ملا گفت: ای مردم صدق را از این زن بیاموزید که چنین به سوز گریه میکند. زن بر خاسته گفت: ای ملا، بزی سرخ داشتم که ریشش به ریش تو شبیه بود. دو روز پیش سقط شد حالا که تو ریش میجنبانی به یاد بزم افتاده گریه بر من مستولی میشود






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



268 - گوش دادن به حرف ملا نصر الدین

Image result for ‫ملا نصر الدین ، کله گوسفند‬‎

عادت پسر ملا این بود که هر چه به او دستور میدادند بر عکس آنرا انجام میداد. ملا موضوع را دانسته هر وقت میخواست او را به کاری وادار کند برعکس آنرا سفارش میداد. روزی با هم به آسیاب رفته با آردی که بالای الاغ داشتند به سوی شهر میامدند. ملا از روی پل رفت و پسرش با الاغ از میان جوی آب میرفت. ملا به او گفت: در بین را کاری کنی که حتما بار به جوی آب بیفتد. همینطور که میرفتند ملا نگاه کرد دید بار کج شده و در افتادن به آب است. فریاد کرد: پسر جان بار به طرف چپ کج شده تو آنرا از طرف راست بلند کن. پسر گفت: پدر جان تا به حال همه حرفهای شما را برعکس عمل کرده ام اما توبه کردم بعد از این چنین نکنم و از حالا شروع به حرف شنوی میکنم. پس بار را بلند کرده در میان جوی آب انداخت.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

267 - ملا نصر الدین ، کله گوسفند
Image result for ‫ملا نصر الدین ، کله گوسفند‬‎
ملا گوسفندی در کنار جوی آب سر میبرید. کاردش کُند بود مدتی معطل شده و در آخر فشار سختی به گردن حیوان داد به طوریکه کله جدا شده به جوی آب افتاد. ملا دسته علفی کنده در عقب کله راه افتاده میگفت: بیا بیا، بو ،بو... ولی آب کله را برد. ملا که موفق به گرفتن آن نشد متغیرانه گفت: حالا که گوش به حرف من نمیدهی برو تا گرگ بخوردت.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 1 بهمن 1395 :: نویسنده : صــادق امــیـن
266- هوش زن ملا نصر الدین

Image result for ‫زن ملا نصر الدین‬‎


زن ملا از او پرسید: دزد چطور به خانه انسان میاید؟

ملا گفت: کف پاهای خود را نمد پیچیده طوری راه میرود که صدای پایش شنیده نشود.

شبی زن ملا خوابش نبرد. نیمه شب با عجله ملا را بیدار کرد.

ملا پرسید: چه خبر است؟

زن گفت: گمان دارم دزد امده.

ملا گفت: از کجا میدانی؟

زن گفت: مدتی است بیدارم هر چه گوش دادم صدائی نشنیدم یقین کردم دزد با پاهای نمد پیچ آمده






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 1 بهمن 1395 :: نویسنده : صــادق امــیـن
266- هوش زن ملا نصر الدین

Image result for ‫زن ملا نصر الدین‬‎


زن ملا از او پرسید: دزد چطور به خانه انسان میاید؟

ملا گفت: کف پاهای خود را نمد پیچیده طوری راه میرود که صدای پایش شنیده نشود.

شبی زن ملا خوابش نبرد. نیمه شب با عجله ملا را بیدار کرد.

ملا پرسید: چه خبر است؟

زن گفت: گمان دارم دزد امده.

ملا گفت: از کجا میدانی؟

زن گفت: مدتی است بیدارم هر چه گوش دادم صدائی نشنیدم یقین کردم دزد با پاهای نمد پیچ آمده






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


265 - زرنگی ملا نصر الدین
Image result for ‫زرنگی ملا نصر الدین‬‎

ملا شب با چهار نفر شام صرف میکردند. ناگهان باد وزید و چراغ را خاموش کرد. قرار گذاشتند یک نفر برای آوردن چراغ رفته و دیگران دست به غذا نزنند. تا او بیاید و برای اینکه معلوم شود که کسی غذا را نمیخورد، دستهای خود را به هم بزنند. ملا یک دست خود را روی زانویش زده و با دست دیگر به خوردن مشغول شد. وقتی چراغ را آوردند قسمت عُمدهً غذا خورده شده بود و هر یک گناه را به گردن دیگری انداخت و ملا هم صدایش بیرون نیامد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


265 - زرنگی ملا نصر الدین
Image result for ‫زرنگی ملا نصر الدین‬‎

ملا شب با چهار نفر شام صرف میکردند. ناگهان باد وزید و چراغ را خاموش کرد. قرار گذاشتند یک نفر برای آوردن چراغ رفته و دیگران دست به غذا نزنند. تا او بیاید و برای اینکه معلوم شود که کسی غذا را نمیخورد، دستهای خود را به هم بزنند. ملا یک دست خود را روی زانویش زده و با دست دیگر به خوردن مشغول شد. وقتی چراغ را آوردند قسمت عُمدهً غذا خورده شده بود و هر یک گناه را به گردن دیگری انداخت و ملا هم صدایش بیرون نیامد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


264-  ملا نصر الدین ؛ دوستی با مطلب

Image result for ‫پسر ملا نصر الدین‬‎

از ملا پرسیدند: چه کسی را بیشتر از همه دوست میداری؟ ملا گفت: کسی که شکمم را سیر کند. شخصی گفت: من سیرت خواهم کرد. آنوقت مرا دوست خواهی داشت؟ ملا جواب داد: دوستی به مطلب نیست





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 37 )    1   2   3   4   5   6   7   ...