قــصـه هـای ( طــنـزِ ) شــیـر و عـسـل
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : صــادق امــیـن
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

418 - شب زنده داری ، ملا نصر الدین


Image result for ‫ملا نصر الدین و مُرده بدهکار‬‎

مذاکره بود که شب بیدار بودن و به ذکر خدا و نماز و عبادت صرف نمودن سود دنیوی و اُخروی زیاد خواهد داشت. ملا عبور می کرد از او پرسیدند: شب بیدار می شوی؟ ملا گفت: بلی هر شب برای ادرار کردن بیدار می شوم










نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 9 اسفند 1398 :: نویسنده : صــادق امــیـن

417 - طواف ، ملا نصر الدین

Image result for ‫ملا نصر الدین و مُرده بدهکار‬‎

ملا روزی به خانه تازه سازی وارد شده هر قدر نشست غذائی برایش نیاوردند. پس برخاسته با خلوص تمام به اطراف خانه دویدن گرفت. گفتند: چه میکنی؟ ملا جواب داد: دیدم این خانه به خانه مکه شبیه است. طواف آنرا واجب دانستم. پس اطراف خانه را مسافت کردم. گفتند. مقصودت چیست؟ ملا گفت: خانه ای که در آن طعام خورده نشود پر صرفه است. اندازه میگیرم تا اندازه آن برای خودم هم خانه ای بسازم شاید خوردن را از یاد ببرم










نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 9 اسفند 1398 :: نویسنده : صــادق امــیـن
416 - شجاعت ملا نصر الدین
Image result for ‫ملا نصر الدین و مُرده بدهکار‬‎

ملا به سفر رفت و دو شمشیر و دو نیزه همراه برد. راهزنی پیاده به او برخورده لباسهایش را کاملا از تنش بیرون آورد. ملا نالان و عریان به شهر بازگشت و ماجرا را شرح داد. پرسیدند: پیاده با چوب چگونه ترا برهنه کرد؟ ملا جواب داد: من به دستی شمشیر و به دست دیگر نیزه گرفته بودم. او فرصت نداد که نیزه را به او حواله نمایم. چوبی به سرم زده لباس و اسلحه ام را ربود. چون به حال آمدم خیلی به او بدگوئی کردم اما او به روی مبارک خود نیاورده از من دور شد










نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

415 - گم شدن خر ملا نصر الدین

Image result for ‫ملا نصر الدین و مُرده بدهکار‬‎

خر ملا گم شد. سوگند خورد اگر آنرا یافت، به یک دینار بفروشد. اتفاقا خر پیدا شد.

پس ملا  گربه ای گرفته ریسمان به گردنش بسته با خر به بازار برد و گفت: خر یک دینار و  گربه را صد دینار می فروشم. به شرط این که دو معامله یکجا صورت گیرد











نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

414 - ملا نصر الدین ،بیخبر نمانم


Image result for ‫ملا نصر الدین و مُرده بدهکار‬‎

ملا به عیادت بیماری رفته چون خواست از خانه بیرون آید اقوام دوستش را که چندی پیش فوت شده بود در آنجا دیده و گفت: مبادا مانند دفعه پیش که از مردن فلانی بیخبرم گذاشتید. فوت این شخص را به من خبر ندهید









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 9 بهمن 1398 :: نویسنده : صــادق امــیـن


413 - برادرزاده ملا نصر الدین

Image result for ‫ملا نصر الدین و مُرده بدهکار‬‎

در زمان مکتب داری ملا، پدر یکی از شاگردان ظرفی پر از باقلا برای ملا فرستاد ملا برای اینکه شاگردان طمع در آن ننمایند، آنرا در طاقچه گذاشته سفارش کرد که به آن دست نزنید چون فرستنده با من عداوت داشته و سَم در آن داخل کرده که مرا بکشد. بعد از ساعتی که ملا از مکتب بیرون رفت برادرزاده او که مبصر شاگردان بود، بچه ها را جمع کرده گفت: ملا برای اینکه ما دست به باقلا نزنیم این دروغ را ساخته ورنه باقلا لذیذ هیچ چیزی ندارد. شاگردن گفتند: اگر ملا بیاید و موًاخذه کند. برادرزاده ملا گفت: شما نترسید. گناه را من به گردن می گیرم. باقلا را آوردند و خوردند و سهم برادرزاده ملا را دو برابر دادند که جواب ملا را بدهد. او هم قلم تراش ملا را آورده شکست و چون ملا به مکتب برگشت و قلم تراش را شکسته یافت پرسید: کدامیک از شما ها قلم تراش مرا شکسته اید؟ برادرزاده اش پیش آمده گفت: من خواستم قلمم را بتراشم قلم تراش شکست. از ترس شما خواستم خودم را بکشم. چون دستم به چیزی نرسید ناچار کلمه شهادت را گفته تمام باقلا های سَم دار را خوردم تا از موًاخذه راحت شوم اما از بخت بد تا به حال نمرده ام. ملا فهمید که چطور فریبش داده اند و گفت: اتفاقا که تو برادرزاده من هستی. برو بنشین ولی سعی کن اقلا" خودت از ملائی من بهره ببری نه اینکه نتیجه زحمتت نصیب دیگران شود.









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 9 بهمن 1398 :: نویسنده : صــادق امــیـن

412 - ملا نصر الدین و تگرگ


Image result for ‫ملا نصر الدین و مُرده بدهکار‬‎

فصل بهار و ملا در بیابان کار می کرد. تگرگ درشتی بارید و کله و برهنه او شکست. ملا به عجله رفته کلنگ را برداشته رو به آسمان نگاه داشته گفت: اگر مرد استی سر این کلنگ را بشکن









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 9 بهمن 1398 :: نویسنده : صــادق امــیـن

411 - ملا نصر الدین و انصاف


Image result for ‫ملا نصر الدین و مُرده بدهکار‬‎

شاعری قصیده ای برای ملا خواند.

ملا گفت: شعر بسیار بد ساخته ای.

شاعر رنجیده شده دشنامش داد.

ملا گفت: انصافا نثرت از نظمت بهتر است









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


410 - شعر شناسی ملا نصر الدین

Image result for ‫ملا نصر الدین و مُرده بدهکار‬‎

امیر شهر قصیده ای گفت و  به ملا خواند. ملا گفت: خوب نیست. امیر رنجیده شده ملا را حبس کرد. یک شب و روز او را گرسنه نگاهداشت. موقع دیگر امیر قصیده ای برایش خوانده تصدیق خواست. ملا جواب نداده برخاست. امیر پرسید: کجا میروی؟ ملا گفت: زندان








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


409 - حلوا و ملا نصر الدین

Image result for ‫ملا نصر الدین و مُرده بدهکار‬‎

روزی ملا از دکان حلوا فروشی عبور میکرد. در خود میل زیادی به خوردن حلوا احساس کرد. در حالیکه دیناری در جیبش نبود بی پروا وارد دکان شده شروع به خورن نمود. حلوا فروش از ملا مطالبه پول کرد. ملا اعتنا ننمود. صاحب دکان چماق کشیده شروع به زدن ملا نمود. ملا در اثنای لت خوردن به شتاب مشغول خوردن بود و خندان میگفت: عجب شهر خوبی است و چه مردم مهربانی دارد که غریبان را به ضرب چماق به خوردن مجبور میکنند









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


408 - ثبوت حماقت ، ملا نصر الدین

Image result for ‫ملا نصر الدین و مُرده بدهکار‬‎

ریش ملا بلند شده بود. شبی در کتاب خواند که ریش بلند و سر کوچک دلیل حماقت است. چون به آینه نگاه کرد گفت: پس باید من احمق باشم. ملا خواست هر چه زودتر این نسبت را از خود دور سازد. دست به میان ریش گرفته پیش چراغ رفت که نصف آنرا از بین ببرد ولی ریشش آتش گرفت و سر و صورتش را سوزاند و مدتی در خانه برای معالجه مشغول بود. پس از بهبودی در حاشیهً کتاب نوشت این مطلب تجربه شده به ثبوت رسید









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

407 - تسلیت ملا نصر الدین

Image result for ‫مریضی ملا نصر الدین‬‎

مرد متمول پیری بیمار شده بود. ملا برای عیادتش رفته به خانواده اش تسلیت گفت: آنها گفتند: هنوز نمرده. ملا گفت: چون نمیتوانم دو باره در این هوای سرد خدمت برسم اینست که پیشتر شما را تسلیت گفتم







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

406 - ملا نصر الدین و طبیب منصف

Image result for ‫ملا نصر الدین‬‎

ملا رفیقی داشت که طبابت می نمود. روزی با هم از گورستان عبور می کردند. طبیب دستان خود را به صورت گرفته بود. ملا پرسید: چرا روی خود را پوشاندی؟ طبیب گفت: از مردگان این گورستان شرم دارم که به هر یک می گذرم می بینم که ضربت من خورده و از همان ضربت من دنیا را وداع کرده است








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


405 - زن بیوه ، ملا نصر الدین

Image result for ‫مریضی ملا نصر الدین‬‎

ملا زن بیوه ای گرفت که برای چهارمین مرتبه به ملا شوهر کرده بود. در بیماری سختی که ملا دچار شد، زن بر بالینش گریه می کرد و می گفت: اگر تو از این جهان بروی مرا به چه کسی می سپاری؟ ملا سر برداشته گفت: به احمق پنجمی










نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


403 - ملا نصر الدین و بزرگی سر

Image result for ‫ملا نصر الدین و مُرده بدهکار‬‎

در خانه یکی از ملاکین ملا مهمان بود. بزغاله بریانی نزد او آوردند صاحب خانه گفت: کله اش را بخور که مغز او سر آدم را بزرگ میکند. ملا گفت: به این حساب بایستی سر جنابعالی به قدر سر خر شده باشد









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 46 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو